شب عاشورا امام حسین ع با ابن سعد مذاکره فرمود و سوال کرد ابن سعد چرا بامن جنگ می کنی و میخواهی مرا بکشی مگر مرا نمی شناسی من پسر فاطمه س و نوه پیامبرم ابن سعد ملعون گفت چرا می شناسم تو هم میدانی پدرم سعد ابن ابی وقاص فاتح ایران و سردار قادسیه هست به من گفتند اگر ترا شهید کنم ملک ری را صاحب میشوم امام فرمود تو از گندم ملک ری هم نخواهی خورد وی جواب داد جو آنهم کافیست لذا پس از رفتن او همسرش را خواست و به او فرمود برو ملک (تاپایان ابن سعد به آنجا نرسد چون اگر میرفت شیعیان را قتل عام می کرد و ما امروز بجای زیارت عاشورا زیارت یزید و معاویه را می خواندیم)همسر با تقوام مطیع امر مولا فقط سوال کرد چگونه بروم فرمود با ذوالجناح (وقتی من شهید شدم و ذوالجناح بدون من آمد سوار بر او شو و او براق است ترا طی الارض می بزد ) وقتی در هیبت یک مرد سوار ذوالجناح میشود اسب راهوار به پرواز در میآید و راهی ملک ری میشود از بالای نهاوند که می گذرد پیش برادرش سری میزند و داستان کربلا را تعریف می کند برادرش در خواست میکند که به کمک امام حسین برود ولی می فرماید او شهید شده است و شما برایش عزاداری بگیرید بعد به ملک ری میرود در آنجا هم همه وقایع محرم را به زبان فارسی برای مردم مشتاق ری تعریف می کند و آنها نیز مشغول عزادارییشوند و شبیه خوانی ابداع شد و به سراسر ایران رسید